يادداشت ها
خاطره ای از مادرم

جلال قیامی میرحسینی  

گمان می کنم یکی از سال های دهه ی هفناد بود که با مادرم رفتیم کاشمر . آخر خیلی دوست داشت امام زاده های معروف آنجا یعنی سید مرتضی و  سید حمزه را ببیند. یک روز هم بردمش آرامگاه مدرس . مزار مدرس را آستان قدس تازه بازسازی کرده بود . هوا به شدت گرم بود و آفتاب بر سرمان می تابید. درخت های آنجا هنوز  کاشته نشده بودند  و از سبزه و گل هم چندان خبری نبود. در بازگشت از مزار مدرس به محل اقامت سوار تاکسی شدیم . مادرم رو کرد به راننده و گفت : این چیست که شما کاشمری ها درست کرده اید به نام آرامگاه مدرس ؟! از گرما داشتیم هلاک می شدیم . به جزیره بیشتر شباهت دارد تا مزار ! 
راننده که حاضرجواب بود و ذهنی منتقدانه نسبت به اوضاع داشت ، گفت : حاج خانم ! این آخوند ها همان بهتر که در جزیره باشند!  و البته این را به لهجه روستایی می گفت .