يادداشت ها
تعطيلات عيد و چند نكته

جلال قيامي ميرحسيني

امروز روز 13 به در است ؛ آخرين روز تعطيلات نوروزي كه به نام "روز طبيعت" نام گذاري شده. تعطيلات خيلي خوب بود و خوش گذشت ، اما به قول بچه ها چه زود گذشت! و اين عمر آدمي ست كه به سرعت برق و باد مي گذرد ، پس قدر ثانيه ها را بايد دانست و اگر كاري انجام شدني ست بايد انجام داد. من و دوستم به اتفاق خانواده هايمان به سيزده به در رفتيم كه پس از چند ساعتي اطراق و گذشت و گذار ، باران گرفت و به ناچار مراسم سيزده به در را نيمه كاره رها كرده ، به خانه برگشتيم. ولي نكته ي گفتني آن كه در جلوي پارك ، خانمي از طرف شهرداري به هر كس 2 عدد نايلون براي ريختن زباله ها  اهدا مي كرد كه حركت خوب و پسنديده اي بود و در روزگاري كه انسان در هرجا فقط حركات ناجور و نادرست مي بيند و خبرهاي اندوهگين كننده مي شنود ، غنيمت است. خب ، تا اين جا كه  دخترم  مي گويد مانند انشاي بچه مدرسه اي ها شده است، تا ببينيم تا آخر اين يادداشت چگونه مي شود؟!

يكي از دوستان كه كارمند دارايي ست مي گفت از طرف اداره ي دارايي مشهد در حدود 600 هزار تومان به عنوان پاداش به آن ها داده اند كه او هم البته خرج بيهوده نكرده و به كمك آن، يخچالي آخرين مدل خريده است. خب ، ما كه از اين عدالت ِ كارمندي ِ احمدي نژادي سر در نياورديم. راستي كارمند با كارمند چه فرق مي كند؟ آيا آن كسي كه كارمند آموزش و پرورش است  يا در سر كلاس به كار بسيار مهم تعليم و تربيت مي پردازد يا مني كه در يك مؤسسه ي پژوهشي كار مي كنم از آن كارمند دارايي يا احيانا كارمند بانك و شركت نفت كم تر زحمت مي كشيم؟! گمان نمي كنم! تازه ، با اين وضعيت، تكليف عدالت اجتماعي چه مي شود؟ وقتي دولت نتواند در امور كارمندان خود، به عدالت نزديك شود، چگونه مي تواند شعار عدالت اجتماعي بدهد و يا به ايجاد عدالت در سطح جامعه و كشور اهتمام كند ؟!

اما ، نكته ي ديگر در ارتباط با اين تعطيلات دو سريال طنز پربيننده اي بود كه از تلويزيون پخش شد ؛ به نام هاي "زن بابا" و "چار ديواري" . هر دوي اين سريال ها هم چون بيش تر فيلم هاي سينمايي ايراني (و هم چنين هندي ) به عروسي و دامادي ختم مي شود. گويا در اين مملكت، مسئله ي مهم تري از رسيدن يا نرسيدن يك دختر و پسر به هم يا در سريال زن بابا كه بايد گفت يك پيرمرد و پيرزن به هم ، موضوع مهم ديگري وجود ندارد. به نظر شما آيا واقعا چنين است؟ هركس فكر مي كند چنين است، بداند كه بايد بيش تر در ميان اجتماع بگردد و با عمق دردهاي توده هاي مردم آشنا شود.