يادداشت ها
مهم ترين قيام هاي بردگان :

 

 

·         قيام اسپارتاكوس كه بين سال هاي 70 تا 75 قبل از ميلاد در روم اتفاق افتاد. در اين قيام تا 125 هزار برده شركت داشتند و برده ها چندين بار دولت عظيم روم را شكست دادند، اما چون چيزي نداشتند كه جاي دولت شكست خورده بگذارند ، اسپارتاكوس شكست خورد. اما قيام بردگان روم تا سال 15 قبل از ميلاد ادامه داشت.

·         ظهور مسيح و ساير اديان آن زمان كه بر ديگر پيغمبران  پيشي گرفتند و پيروز شدند ، فقط به خاطر طرف داري از برده ها و محرومان بود.

·         قيام مزدك در ايران بين 550  تا  580 ميلادي ، نوعي قيام بردگان بود. مزدك بردگي مردها و كنيزي زن ها را منع مي كرد و مساوات و برابري را تبليغ.   

مزدك برده نبود ، از موبدان بود، اما  بدي ها و زشتي هاي جهان را نتيجه ي نابرابري هاي اقتصادي مي دانست و  خواهان برابري و مساوات مردم بود. نخست با موعظه شروع كرد، اما وقتي نتيجه نگرفت ، براي برده ها حزب و تشكيلات به وجود آورد. آن ها هم قيام كردند و پيروزي هاي بزرگي به دست آوردند.

مزدك معتقد بود : تمام بدي ها و زشتي هاي جهان را بايد از ديو رشك و ديو خشم و ديو آز دانست. زيرا تنها چيزي كه برابري و مساوات مردم را كه مايه ي رضاي هرمزد ( خداي آن ها ) است، نابود كرده و از ميان برده، همين هاست. مزدك مي گفت : تا قدرت و استيلاي اين ديوان تبهكار از بين نرود ، مساوات و برابري كه فرمان هرمزد و خواست اوست، در جهان پديد نمي آيد.

مزدك و مزدكيان مخالف "كاست" هاي جامعه ي شاهنشاهي بودند. كاست نوعي نظام طبقاتي ست كه امروزه بقاياي آن در هندوستان ديده مي شود ؛ مانند "مهاراجه" تا "نجس ها". حتي در شهرهاي اعيان نشين انگلستان ، نوعي كاست نظير اين كه نمي گذارند ديگران در محله ي آنان سكونت كنند ، وجود دارد. كاست مجموعه اي از افراد است كه داراي وضع مشترك از نظر اقتصادي ، سياسي و حقوقي هستند. افراد كاست حق ندارند به كاست بالاتر بروند. افراد كاست در حقيقت ، در يك "طبقه ي دربسته " زنداني بودند.

كاست هاي بالا: شاهان و شاهزادگان – موبدان و كاهنان – سران سپاه و اشراف و كاست هاي پايين : تاجر و صنعتگر – دهقان وكشتگر – سپاهي و برده ها بودند.

روزي انوشيروان در مقابل تبليغات مزدكيان ، از نمايندگان كاست ها دعوت كرد و افراد هر كدام را به ترتيب اولويت در پلكان قصر خود نشانيد و گفت : هر طبقه بايد به طبقه ي پايين نگاه كند و خوش حال باشد كه جزو آن ها نيست و دولت را فرمان برداري و شاه را دعا كند كه اين نظم پايدار بماند و اين طبقات حفظ شود. شاهزادگان به پله ي پايين نگاه كنند و كاهنان را بنگرند كه از آن ها كم قدرت تر هستند . موبدان نيز به پايين تر... همين طور تا طبقه ي آخر كه برده ها به زنداني ها و محكومان به مرگ نگاه مي كنند. انوشيروان مي گفت : به بالا نگاه نكنيد تا حسرت نبريد و زنده بمانيد.

داستان جالب ديگري در كتاب ها از انوشيروان عادل ! نقل كرده اند : انوشيروان براي لشكركشي به پول احتياج پيدا كرده بود . كفش دوزي از اهالي بازار كفاش ها حاضر شد كه اين پول را بپردازد ، به شرطي كه اجازه بدهند فرزندش درس بخواند. انوشيروان با وجود نياز به آن پول، اين معامله را قبول نكرد، زيرا درس خواندن مخصوص كاست هاي بالا بود.

                                                              ***

مزدك درباره ي زن ها معتقد بود كه بايد همه مساوي باشند، در صورتي كه در آن موقع، زن ها به چندين گروه از جمله شاه زن، دايه زن، چله زن و كنيز تقسيم مي شدند كه تنها شاه زن حق داشت آرايش كند، شوهر كند و بچه بزايد. بقيه هر كدام از يكي از اين مواهب الهي محروم بودند ، جز به دستور صاحب شان.

نهضت مزدك سبب آزاد شدن بسياري از برده ها چه به وسيله ي جنگ و چه به وسيله ي فرار شد. حزب مزدك خيلي پيش رفت كرد تا جايي كه قباد شاه را وادار به اطاعت نمود. انوشيروان با كمك ساير برده داران توطئه چيد و سران حزب مزدك را به مهماني دعوت كرد و به جاي پذيرايي، قتل عام نمود.  مي گويند در يك روز بيش از 25 هزار نفر مزدكي را در تيسفون كشتند. اما نهضت بردگان ايران حتي پس از سقوط ساسانيان باقي ماند. مي گويند سلمان فارسي و پدرش جزو گروه هايي بودند كه از تيسفون فرار كردند و شعار برابري و مساوات را در شام و عربستان رايج ساختند.

از : نقش بازار و بازاري ها در انقلاب ايران ، محمد عتيق پور ، تهران ، چاپ خانه ي كيهان ، 1358 ، صص 44 و 45.