يادداشت ها
شعرهايي شگفت از شاعري شگفت!

 

محمد سلماني

1

آيا تو نيز دردسري چند مي خري؟

يعني دلي ز دست ِ هنرمند مي خري؟

 

قلبي پر از غرور ز مردي بهانه گير

او را كه بي بهانه شكستند ، مي خري ؟

 

بنشين و عاقلانه بينديش خوب ِ من

ديوانه اي رها شده از بند مي خري؟

 

بك لحظه آفتابي و يك لحظه ابر محض

آميزه اي ز اخم و شكرخند مي خري؟

 

باري به حجم ِ عاطفه بر دوش مي كشي ؟

دردي به وزن كو ه ِ دماوند مي خري؟

 

بگذار شاعرانه بكوشم به وصف ِ خويش

ابليس در لباس خداوند مي خري ؟

 

وقتي كه لحظه هاي من آبستن ِ غم اند

اخم مرا به قيمت لبخند مي خري؟

 

2

چه در حياط ، چه در كنج بيشه ، سبز شديم

كنار پنجره در پشت شيشه ، سبز شديم

 

ز خشم باد ِ تبردار ، رنگمان نپريد

به پايداري سروي هميشه سبز شديم

 

اگرچه رابطه ها را شبي هرس كردند

دلي بر آب زديم و ز ريشه سبز شديم

 

ببين شهامت ما را كه با سماجت خويش

بدون واهمه در زير تيشه سبز شديم

 

صداي رويش ما را بهار مي خوانَد

هميشه سبز شديم و هميشه سبز شديم

 

3

باغ از ترس، وصف حال نكرد

سخت لرزيد و قيل و قال نكرد

 

تبر آويخت دور گردن سرو

سرو هم شكوه از وبال نكرد

 

يك نفر خشت روي آب انداخت

فكر اين جاري زلال نكرد

 

دست اين اشتهاي ضحاكي

رحم بر ميوه هاي كال نكرد

 

خواستم تا كه اعتراض كنم

مادرم شير خود ، حلال نكرد

 

مشت ها با دهان من گفتند

كه كسي از شما سوال نكرد

 

 

4

 

يك روز در فصل پرواز ، بال مرا بازكردند

يك بار ديگر،  پرم را درگير پرواز كردند

 

ديدند خاموشم از عشق ، حتي فراموشم از عشق

خواندند در گوشم از عشق ، اخم مرا باز كردند

 

با من پري بود بسته ، با من تني بود خسته

اما دو چشم صميمي ، آن روز اعجاز كردند

 

بردند جادو نگاهان، با مهرباني دلم را

با آسمان، با پرستو، با عشق هم راز كردند

 

با من در آبي ترين فصل، پهلو به پهلو پريدند

با من به زيباترين شكل ، عشق خود،  ابراز كردند

 

يك روز در قله اي سبز، جشن تفاهم گرفتيم

ياران قدم رنجه كردند ، ما را سرافراز كردند

 

اما غروبي مه آلود ، يك چشم ِ بد چشممان زد

ياران درست از همان روز،  بي مهري آغاز كردند

 

مي خواستم تا ببينم تصوير كم رنگ خود را

آيينه ها اخم كردند ، آيينه ها ناز كردند

 

رفتند، رفتند، رفتند، حتي دريغ از نگاهي

آري، همان ها كه عمري ما را غزل ساز كردند

 

از : غزل زمان ، محمد سلماني ، بندر عباس ، چ نخست : 1379 ، صص58 و 59 ، 66 و 67 ، 97 و 98 ، 119 و 120 .