يادداشت ها
نعش بهار

جلال قيامي ميرحسيني

 

بر دوش ِ ماست نعش بهاري كه مرده است

ديگر اميد نيست به ياري كه مرده است

 

مي جوشد از زمين و زمان، سبزه اي غريب

شايد سياوش است سواري كه مرده است

 

داغي گذاشت بر دل ِ غمگين ِ روزگار

آن پاك ، آن شگفت ْ نگاري كه مرده است

 

در كوه و دشت ، ابرك ِ غمگين ِ سوگوار

خوش مي گريست در غم ِ ياري كه  مرده است

 

تا وعده گاه ِ خاك ، سيه پوش مي رويم

بر دوش ماست نعش بهاري كه مرده است 

 

مشهد- 20/3/87