يادداشت ها
از سال هاي بحراني نسل ما

 

 

فراموش نمي كنم در آن ايام در يك مزرعه ي دور افتاده در شمال فرانسه ، مشغول نقشه برداري بودم. با كشاورزي كه در مزرعه ي خود، كار مي كرد، برخورد كردم و مشغول صحبت شديم. مردم روستا در كشورهاي اروپايي به طور كلي حتي از روستاييان ايراني، اطلاعات كم تري دارند. مرد روستايي پرسيد : شما ازكدام منطقه هستيد؟ گفتم : من فرانسوي نيستم و ايراني هستم. گفت: ايران كجاست؟ ايران همان عراق است؟  گفتم : نه! پرسيد : آيا ايران ، سوريه نيست كه من در آن جا خدمت سربازي كرده ام؟ گفتم : نه! گفت : پس كجاست؟ گفتم : مگر اخبار ايران و مبارزه ي مردم را با شركت نفت ايران و انگليس نشنيده ايد؟ با گفتن نام مصدق ، چهره اش شكفته شد؛ با اعجاب و تحسين گفت : كشور مصدق؟ و مدتي از انگلستان انتقاد و از دكتر مصدق تجليل كرد. قيافه ي آن مرد روستايي را كه در ميان خوشه هاي بلند گندم ِ مزرعه ي خود ايستاده بود و غروري را كه از شنيدن حرف هاي او احساس كردم، تا زنده ام فراموش نخواهم كرد.

( سال هاي بحراني نسل ما : خاطرات مهندس رحمت الله مقدم مراغه اي، تهران ، علم ، چاپ نخست :1386 ، صص 525 و 526 . )

اگر با گفتن و ادعا كردن ، كارها درست مي شد ، محققا ايران يكي از آبادترين و مترقي ترين ممالك جهان بود و مردم ايران از خوش بخت ترين افراد دنيا به شمار مي رفتند، ولي متأسفانه ، حرف با واقعيت ، يكي نيست.

( همان ، ص 719 )

 در دوران سلطنت هم حكومت ، اسلامي بود . اسلامي بودن جمهوري در ايران ، مطلب تازه اي نبود.

(همان ، ص 858 )

بعد از پيروزي انقلاب ، خيلي زود وحدت و يگانگي دوران انقلاب از بين رفت. انقلابيون به دو گروه ملي گرا و مذهبي تقسيم شدند و در مقابل هم صف آرايي كردند و اين اختلاف هرروز شدت يافت تا به پايه ي امروزي رسيد. در گير و دار اين اختلاف، حزب توده وارد ميدان گرديد ، با اين اميد كه افراطيون مذهبي لياقت ندارند ، رژيم آنان ديري نخواهد پاييد و آن ها خواهند توانست در موقع مناسب ، مسند قدرت را اشغال كنند . خود را در كنار آنان قرار دادند و در درهم كوبيدن ملي گرايان، با افراطيون مذهبي كه در حقيقت با يك كودتا قدرت را در دست گرفته بودند ، همگام و هم قدم شدند و يك بار ديگر ، اشتباه و يا خطاي دكتر مصدق را تجديد كردند و از پشت به ملي گرايان خنجر زدند. آن ها ملي گرايان را دشمن اصلي خود مي دانستند و مي دانند. آن ها از آزادي بيم دارند و با استبداد مي توانند سازش كنند.

(همان ، صص 948 و 949 )

 

بزرگ ترين افسانه ي مخالفان ، آن بود كه گفتند ، انقلاب يك عارضه ي ناگهاني و زود گذر است. فتنه اي ست كه تمام مي شود و دوام ندارد. هر شش ماه ، وعده را براي شش ماه بعد تمديد كردند و با اين افسانه ، عده اي از افراد معصوم را گرفتار ساختند و بعد از 10 سال، ديديم كه اين حرف افسانه بود. جمهوري اسلامي شكست هاي بسيار در پشت سر دارد، ولي براي جمهوري ، مسئله آن نيست كه كي سقوط مي كند، مسئله آن است كه چگونه حكومت خواهد كرد.

افسانه ي ديگر آن بود كه گفتند اين ملاهاي بي سواد با اوضاع جهان آشنايي ندارند و با اين حرف ها كه مي گويند، در جامعه ي جهاني پذيرفته نمي شوند. آن ها به واقعيات توجه نداشتند . آن ها حساب ملاها و انقلاب را يكي مي دانستند. امروز مي بينيم كه بسياري از گردانندگان امور ، كساني هستند كه نظرات آن ها با ملي گرايان ، بيش تر نزديك است و آن ها هستند كه امور را دردست خواهند داشت ، ولي در شرايط هستند كه نمي توانند نظرات قلبي خود را ابراز كنند.

ديگر آن كه مي گفتند وضع اقتصادي ايران ، خراب است.  و به زودي اقتصاد ايران ، از هم پاشيده مي شود. البته خرابي اقتصاد ايران، افسانه نبود و نيست و گراني سر سام آور هزينه ي زندگي ، خانواده ها را به ستوه آورده است ، ولي با درآمدي كه حكومت از بابت نفت دارد ، هميشه مي تواند نان و گلوله ي لازم را تدارك كند.

افسانه ي ديگر ، اين بود كه مي گفتند، جمهوري اسلامي در نظر دارد ايدئولوژي خود را از راه غلبه ترويج كند، به زودي كويت و بحرين و ساير كشورها را مورد تهديد قرار مي دهد و چنين و چنان مي شود. اين ها همه افسانه بود و واقعيت نداشت.

(همان ، ص 950 )

چند ماده از حقوق بشر

ماده اول – تمام افراد بشر ، آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند؛ همه داراي عقل و وجدان اند و بايد با روح برادري با يكديگر رفتار كنند.

ماده سوم- هر كس حق زندگي ، آزادي و امنيت شخصي دارد .

ماده پنجم – احدي را نمي توان تحت شكنجه يا مجازات و يا هدف اعمالي قرار داد كه ظالمانه و يا بر خلاف انسانيت و شئون بشري يا موهن باشد.

ماده نهم – احدي را نمي توان خودسرانه توقيف ، حبس و يا تبعيد كرد.

ماده نوزدهم – هر كس حق آزادي ِعقيده و بيان دارد و حق مزبور ، شامل آن است كه از داشتن عقايد خود ، بيم و اضظرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ِ ممكن و بدون ملاحظات ِ مرزي، آزاد باشد.

( همان ، صص 716 و 717 )