يادداشت ها
درباره انتقادهای حکیمی ( بخش سوم)


دختران دانش آموز در استان کهکیلویه و بویراحمد به واسطه فقر در سنّ پایین شوهرداده می شوند و از بلوط تغذیه می کنند و پس از گذشت ِ پنج ماه از سال تحصیلی هنوز بسیاری از کتاب های درسی را دریافت نکرده اند و به جای میز و نیمکت ، بر روی سنگ می نشینند و درس می خوانند.

بیماری های خطرناک به علت سوء تغذیه حدود یک چهارم دانش آموزان شهرهای مختلف استان ایلام را تهدید می کند.از تعداد کل دانش آموزان ِ این استان،که تقریباً 150 نفر می باشند،چهل هزار نفر شدیداً در فقر و تنگ دستی به سرمی برند...همچنین دانش آموزان زیادی همه روزه در میان زباله ها در جست و جوی اشیایی جهت فروش به منظور امرار معاش می باشند.رنگ پریده و جسم نحیف ِ این کودکان از رنج های بی شمار ِ آنان حکایت می کند....

همسر ِ یک جانباز ِ جنگ تحمیلی در همدان [آذر 1375] به دلیل مشکلات مالی،یک کلیه خود را فروخت.

دو نفر در تبریز اقدام به خودکشی در منظر عمومی کردند... .این دو اقدام که در تاریخ دهم و دوازدهم خرداد ماه [1377] صورت گرفته،ناشی از فقر بوده است.

چهار دختر ِ یک خانواده در یکی از روستاهای داراب، [ در تیرماه 1377] با پاشیدن ِ نفت به روی خود،اقدام به خودکشی کردند.این چهار خواهر،نوزده ساله،هفده ساله،پانزده ساله و دوازده ساله بودند و پدر خود را اخیراً از دست داده بودند.سه نفر از این دخترها جان باختند و حال ِ یکی از آن ها وخیم است.گفته می شود،علت خودکشی،فقر بوده است.

مردی پس از قتل دو فرزندش خود را حلق آویز کرد ... [ در تیر 1377] قاتل بر اثر فشارهای روحی ناشی از مشکلات اقتصادی و عدم موفقیت در یافتن ِ کار مناسب،دست به چنین جنایت هولناکی زده است.

ادامه دارد ...