گفتگو ها
بهار به سعی فرخ

بهار به سعی فرخ

نشست نقد و بررسی ویرایش تازه دیوان ملک الشعرا بهار در خردسرای فردوسی برگزار شد

روزنامه شهرآرا شماره 2898 ، چهارشنبه 23/5/1398 ص 4

دشمنان فرخ به دنبال نبش قبر او بودند
سیدجلال قیامی میرحسینی، مصحح و گردآورنده دیوان محمود فرخ: در مقدمه این دیوان جلسه شعری که روزهای جمعه در خانه مرحوم فرخ برگزار می‌شد با عنوان «مجمع فرخ» ذکر شده است. در واقع نه مجمع بوده و نه انجمن. چون می‌دانید که انجمن اساس‌نامه مکتوب و برنامه‌های خاص خودش را دارد. جلسه مرحوم فرخ یک محفل ادبی بوده است. در کتاب «10 چهره، 10 نگاه» می‌توانید بخوانید که محفل فرخ چقدر جریان‌ساز بوده است و شاعران زیادی را تربیت کرده است، از مرحوم دکتر شفیعی و اخوان ثالث و نعمت میرزازاده تا جوان‌تر‌ها. یک نفر بایستی اداره محفل را بعد از فوت مرحوم فرخ برعهده می‌گرفته که خود ایشان پیش از مرگ فکرش را کرده‌بود. استاد کمال را صدا می‌زند و می‌گوید: بعد از مرگ من جمعه‌ها می‌روی به این محفل و آن را اداره می‌کنی. مرحوم کمال هم تقریبا تا پایان عمرشان این کار را به عهده گرفته بودند و به خوبی انجام می‌دادند. اما به‌تدریج و هم‌زمان با جوی که در کشور به وجود آمده بود، محفل تعطیل شد و یک چراغ فرهنگی پرنور را که 40، 50 سال در مشهد سابقه داشت، از دست دادیم.
نکته دیگر اینکه آقای مجرد در چند مورد به یکی از کتاب‌های خودشان ارجاع داده‌اند. معمولا این کار جالبی نیست، مگر در هنگاهی که ضرورت ایجاب کند مؤلف به کارهای خودش ارجاع دهد. همچنین رابطه بهار با فرخ را به دوستی و به استاد و شاگردی تعبیر کرده‌اند، اما می‌شود گفت رابطه آن‌ها فراتر از این بوده و حالت رابطه مراد و مریدی پیدا کرده بوده است. مرحوم فرخ خیلی تحت تأثیر ملک‌الشعرا بوده است، حتی در موضع‌گیری‌های سیاسی‌اش. از اخوانیات مرحوم فرخ می‌شود فهمید که چقدر با شاعران و مسئولان و وزرا و وکلا در ارتباط بوده است. خودش هم سمت‌های سیاسی داشته است. از دوستان او زیاد صحبت شده است، اما از دشمنانش کمتر حرف زده‌اند؛ در صورتی که فرخ دشمنان خیلی خطرناکی هم داشته است. دشمنانی داشته که نسبت‌های ناروایی از فراماسون تا ساواکی بودن و حتی سرقت از بیت‌المال به او می‌دادند. اسناد متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد مرحوم فرخ خیلی تلاش می‌کرده است به فعالیت‌هایی که دشمنانش علیه‌اش می‌کردند پاسخ بدهد. از کسانی که علیه مرحوم فرخ نامه‌نگاری‌هایی به دربار داشتند و باعث شدند او را از سمتش در آستان قدس کنار بگذارند، یکی مرحوم بهبهانی و یکی مرحوم آیت‌ا... کاشانی بود که نسبت‌هایی، از طرفدار روسیه تا طرفدار انگلیسی‌ها بودن، به او می‌دادند. بیشتر انتقادشان به محمود فرخ به خاطر مسائلِ ظاهریِ مذهبی و شجاعت و شهامت و کمی هم صراحت لهجه او بوده است. از طرفی مرحوم فرخ در مقابل بعضی گروه‌های فشار هم می‌ایستاده و باج به کسی نمی‌داده و از‌این‌رو دشمنان زیادی برای خودش فراهم می‌کرده است. در نتیجه همین چیزها مدتی به تهران می‌رود و آنجا زندگی می‌کند. حتی بعد از مرگ هم دشمنان فرخ دست از سر او برنداشتند. اولا با دفنش در حرم مخالف بودند، بعدش هم که دفن می‌شود، می‌روند سراغ مرحوم طبسی و با این گفته که ایشان در تمام عمرش 2 رکعت نماز نخوانده است و حالا چرا باید در حرم دفن شود، حتی می‌خواهند نبش‌قبر کنند. مرحوم آقای طبسی قبول نمی‌کند و می‌گوید بروید 3 فتوا از 3 نفر از علما برای ما بیاورید تا اجازه نبش قبر بدهم. طبیعتا هیچ‌کس هم چنین فتوایی نمی‌دهد.