گفتگو ها
باقي بقا

روزنامه شهرآرا،سه شنبه،بیستم آذر ماه 1397، ص 4

باقی بقا

یادی از علی باقرزاده ، قطعه سرای برجسته خراسان،در دومین سالروز درگذشتش

اولین فردی که از من یاد کرد

سید جلال قیامی میرحسینی چند کتاب باقرزاده را ویراستاری و سال 74 هم با آن مرحوم مصاحبه مفصلی کرده است و حالا متن این گفت و گو در دل صفحات کتاب ده چهره ده نگاه جای گرفته است.

حدود سال 66 در انتشاراتی به نام کتابستان مشهد کار می کردم. به پیشنهاد من کتابی به نام نسیمی از خراسان شامل مجموعه ای از شعر امروز خراسان جمع آوری و منتشر شد که گزیده ای از سروده های شاعران خراسان شامل باقرزاده،کمال،قدسی،قهرمان و صاحبکار بود.

قیامی نام خودش را بر جلد آن کتاب به عنوان گردآورنده قید نمی کند.می گوید: نخستین فردی که از نام من به عنوان کوشنده اثر نام برده بود،آقای باقرزاده بود.او در مقاله ای که در یادنامه ای نوشته بود ، اسم مرا قید کرده بود که باعث شد، بعدها هم در جاهایی اسمم مطرح شود.

قیامی این خاطره را بیان می کند تا اضافه کند: کار مرحوم باقرزاده نشان دهنده این ویژگی اخلاقی اوست که سعی می کرد ، حق ّ هر فردی را ادا کند.

استخدام شغلی ام به لطف آقای باقرزاده بود

او برخلاف دیگر شاعران که معمولاً تنگ دست هستند،بسیار ثروتمند بود و از کمک کردن به دیگران دریغی نداشت.

بیان این جمله از زبان قیامی او را به گفتن خاطره ای شخصی در همین باره می کشاند.نخستین باری که قرار بوده همراه دو نفر از دوستانش سفری به کشورهای اروپایی داشته باشد،با کمبود پول رو به رو بوده است.مرحوم باقرزاده حین گفت و گوی دونفره اش با قیامی در جریان مشکل او قرار می گیرد ، هزینه جور نشده سفر را به او قرض می دهد تا وی در وقت مناسبش برگرداند.این طور می شود که برنامه سفر قیامی جور می شود ، در حالی که از رفتن به سفر ، دیگر ناامید شده بوده است.

این تنها مرتبه ای نبوده است که قیامی از کمک این شاعر خراسانی برخوردار می شود: این خاطره را برای اولین بار است که دارم برای رسانه ای مطرح می کنم.استخدام من در بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی نیز به لطف ایشان بود.در جوانی چندین سال حق التدریس دبیرستان های مشهد بودم ، آموزش و پرورش حاضر نبود مرا استخدام کند و هر دو سه ماه یک بار حقوق می داد.وقتی ازدواج کردم ، دیگر نمی توانستم با این شرایط ادامه بدهم و از وضعیتم ناراحت بودم.

در مراسم بزرگداشت مرحوم کمال بودم ، خود کمال که استادم بود، و مرا مثل پسرش می دانست ، پرسید: جلال ! چرا ناراحتی ؟ وقتی از وضعیت شغل من مطلع شد، موضوع را با آقای باقرزاده مطرح کرد که آشنایان و روابط زیادی داشت.به سفارش آقای باقرزاده در مجله حرم مشغول به کار شدم و کمی بعد، آزمون ویراستاری را دادم و به استخدام بنیاد پژوهش ها درآمدم.

هیچ وقت از مطالعه دور نماند

قیامی جدا از اینکه بقا را قطعه سرای خوبی می داند، منش و اخلاقش را نیز از نظر دور نمی دارد : انسانی وارسته، بسیار خوش اخلاق ، گره گشا، مهمان نواز و خیّر بود.چنان که چند مدرسه و خوابگاه دانش جویی را تاسیس کرد.اهل فرهنگ و مطالعه بود و با اینکه قلبش در اواخر عمر با باتری مصنوعی کار می کرد ، از خواندن و نوشتن دور نمانده بود.آثارش را با هزینه شخصی خودش منتشر می کرد و در اختیار علاقه مندان قرار می داد.

آخرین سخن قیامی خاطره ای است از زمان گردآوری مصاحبه های کتابش ده چهره ده نگاه .برای گفت و گوهای کتاب ، به برخی اشخاص که مراجعه می کردم ، سخت گیری های خودشان را داشتند و می گفتند : وقتش را نداریم یا مثلا سوال ها را برایمان کتبی بفرست ، ولی زمانی که آقای باقرزاده در جریان کار قرار گرفت ، با روی باز استقبال کرد و حتی شمس الدین حبیب اللهی را هم که یکی دیگر از مصاحبه شوندگان کتاب است ، در خانه ی آقای باقرزاده کشف کردم و با سفارش ایشان بود که آقای حبیب اللهی حاضر شد با من مصاحبه کند .[ البته بخشی از مصاحبه اورا در زمان وزارت ارشاد  مهاجرانی سانسور کردند ).