مقاله ها
فرهنگ نويسي يا كتاب سازي ؟(2)

در ص 132 ، بعد از ذكر نام شاعران مشهور در سبك هندي ، خوب بود اگر از شاعران نام آور اين سبك در دوره ي معاصر ، هم چون اميري فيروز كوهي ، شيداي گيلاني ، محمد قهرمان ، سهي ، غلام رضا قدسي و فريد اصفهاني نيز نام برده مي شد.

   در ص 136 ، در توضيح مربوط به « سفينه » ، ارتباط معناي لغوي با معناي اصطلاحي آن نيامده است . به نظر بنده ، شايد از اين نظر ، اين نوع كتابچه را سفينه نام نهاده اند كه شعرهاي زيباي نوشته شده در آن ، مي تواند كمكي باشد براي انسان و كشتي نجاتي در درياي مصايب و بدبختي هاي روزگار.

   در ص 152 ، مؤلف درباره ي شعر سپيد ، تنها به ذكر چند جمله اكتفا كرده است :

   « در زبان فارسي ، شعر سپيد يكي از انواع شعر نو است و به شعري اطلاق مي شود كه از وزن و قافيه هردو عاري ست و معمو لاً اصطلاح شعر منثور را براي آن به كار مي برند. » روشن است كه با توجه به اين همه بحث هاي سال هاي اخير درباره ي شعر سپيد ، توضيح فوق دردي را دوا نمي كند.

   در ص 189  ، آمده است :« در دوران معاصر ، غزل كم و بيش به معني قديمي خود كه شعر عاشقانه باشد، بازگشته است . » معلوم  نيست چگونه  اينهمه غزل با مضامين نو اجتماعي ، حماسي و سياسي در ادبيات معاصر ناديده گرفته شده است ؟

   در ص 190 مؤلف نوشته است : « وجه تسميه ي زبان فارسي دري را تداول آن در دربار پادشاهان دانسته اند كه  از زمان ساسانيان سابقه داشته است . » آيا هيچ وجه تسميه ي ديگري ذكر نشده ، مثلاً اين كه برخي فارسي دري را با كبك دري مرتبط دانسته اند ؟

   در ص 193 ، در توضيح فرد يا تك بيت ، تنها مثالي كه آورده شده ، بيتي از احمد شاملو است. اولاً شاعر نام برده ، زمينه ي شعري اش ، شعر كلاسيك نيست ، ثانياً خوب بود از تك بيتهاي سبك  هندي كه بارزترين نوع تك بيت است ، استفاده مي شد.

   در ص 210 ، در توضيح قطعه ، از قطعه سراي مشهور معاصر ، پروين اعتصامي هيچ ذكري نشده است.

   در ص 230 ، مشهورترين مثنوي هاي زبان فارسي ذكر شده اما ، از شاهنامه ي فردوسي كه بي ترديد بزرگ ترين مثنوي حماسي مردم ايران است ، نام برده نشده است !

   در صص 296 ، 297، 298  ،هيچ توضيحي درباره ي « وزن دروني » كه خاص شعر سپيد مي باشد ، نيامده است .

   در ص 144 ، تعريف هاي مختلفي براي « شعر » آمده ، اما از تعريف هايي كه دو تن از شاعران مشهور معاصر كرده اند ، ذكري نشده است. در ص 208 ، حداقل و حداكثر ابيات قصيده ، معناي لغوي قصيده ، نام گذاري قصيده از اين نظر كه رديف داشته باشد يا نداشته باشد ، و اصطلاح خاص مربوط به قصايدي كه مقدمه نداشته باشند ، نيامده است.

   در ص 210 ، اين نكته كه در اصل قطعه از قصيده جدا شده و به همين سبب هم آن را قطعه ناميده اند ، آورده نشده است.

   در ص 54 ، تخلص شعري  توضيح داده شده است ، اما اين كه بسياري از شاعران معاصر ، ديگر در انتهاي غزل تخلص نمي آورند و معتقدند ، شعر بايد خودش ، تخلص خودش باشد ، نيامده است.

   10- هيچ تحقيق قابل قبولي بدون آشنايي و استفاده از كتب مرجع امكان پذير نيست . يك محقق ، بايد مرجع شناس باشد تا بتواند در روند كار خود ، درست را از نادرست تشخيص دهد . متأسفانه در اين كتاب ، منابع ذكر شده هم چندان اعتباري ندارد ، مثلاً كتاب عروض قديم يا جديد دبيرستان ، يكي از منابع مهم استفاده ي مؤلف بوده است ! در مورد مآخذ انگليسي مؤلف هم بايد گفت ، همه قديمي و كهنه شده اند و با توجه به گسترش روزافزون مسايل مربوط به هنر و ادبيات ، ديگر قابل استفاده نيستند.

   11- در ص 2  ، واژه نامه ي هنر شاعري آمده است :« اگر پژوهنده اي پاسخ يكي از پرسش هاي خود را در آن بيابد ، به هدفي كه از تأليف اين كتاب داشته ام ، رسيده ام .» بايد بگويم كه اولاً با اين آشفتگي و عدم متد تحقيق در اين كتاب ، كدام محقق مي تواند به آن مراجعه كند ؛ ثانياً اين تواضع هاي كليشه اي و تكراري و نخ نما شده ، سال هاست كه كارايي خود را از دست داده ، عذر تقصير نخواهد بود .

   12-هركس با فرهنگ و فرهنگ نويسي آشنايي داشته باشد ، مي داند كه نثر فرهنگ بايد ساده بوده ، از سلامت كامل نيز برخوردار باشد ، زيرا فرهنگ ، يك كتاب مطالعه اي نيست ، بلكه يك كتاب مرجع است و براي رفع نياز در كارهاي تحقيقي تأليف مي شود ، پس مي مي طلبد كه نثرش ساده ، سالم و آسان ياب باشد. اين كتاب ، از اين ديد نيز دچار مشكل شده است. به نمونه هايي از آن توجه كنيد ، با اين توضيح كه براي جلوگيري از اطاله ي كلام ، شكل صحيح جمله را نمي نويسم .خوانندگان محترم ،خود ، مشكل جمله را در مي يابند:

   ص 14 : « اعنات به معني دركاري ، سخت و دشوار افكندن و ...»

   ص 15 : « ... ... اما بعضي ديگر معتقد بوده اند كه همين دور شدن از حقيقت نشانه ي ذوق هنري شاعر و به طور كلي به اين نظر پايبندند كه  ... »

   ص 39 : « ... ، نوعي شعر را كه به شعر مصنوع موسوم است به وجود آورده است. »

   ص 78 : « يادگار زريران كه اثري است متعلق به ايران دوره ي ساساني كه احتمالاً اصل آن در دور ان اشكانيان نيز وجود داشته و به احتمال قوي ، سال هاي دراز توسط گوسان ها به آواز خوانده مي شده. »

   ص 78 : « بنا به قول او مردم بخارا سرودهايي را كه به كين سياووش معروف بوده است ، مي خوانده اند و هر ساله در مجلسي كه به گور سياووش معروف بوده ، مراسمي برپا مي داشته اند. »

   ص 92 : « استعمال حاجب خاص شاعران ايراني است و ... »

   ص 95 : « هفت خوان رستم در شاهنامه »

   ص 95 : « منشأ حماسه ها، تاريخ اوليه و افسانه ها و اساطير ملت هاست و به يك معني ، حماسه ها تاريخ منظوم ملت ها محسوب مي شوند . حماسه ها به خصوص حماسه هاي غربي معمولاً شكل خاصي دارند. »

   ص 96 : « براي مثال در زبان فارسي ، در اواخر قرن سوم تا اواسط قرن چهارم ، شاهنامه هايي به نثر فراهم آمد كه ترجمه ي خوتاي نامگ « خداي نامه » بود كه در دوره ي ساسانيان با گردآوري تاريخ داستاني و حماسه هاي ملي و تاريخ ايرانيان فراهم آمده بود. »

   ص 103 : « در عروض خانلري مباحث مربوط به دايره زير اصطلاح سلسله آمده است كه تفاوت هاي كلي با دايره ي مسطلح در عروض قديم دارد . »

   ص 126 : « ...  مانند سبك اشعاري كه در دوران مشروطيت به زبان فارسي سروده شد و به شعر مشروطيت معروف شد. »

   ص 128 : « ... و از نظر نحوي كاربرد هايي از قبيل « ي » شرطي و استمراري و آوردن دو حرف اضافه قبل و بعد از مفعول صريح و ... »

   13- درباره ي نكته هاي ويرايشي در اين كتاب ، بايد گفت كه : اولاً ، درستي و نادرستي از نظر قطع و وصل و به كار بردن نشانه هاي ويرايشي و ... رعايت نشده است ، ثانياً ، يك روال واحد در همه جاي كتاب به چشم نمي خورد كه در ذيل به مواردي اشاره مي شود :

   ص 30 : فتحعلي شاه و ص 30 : ناصرالدينشاه

   ص 41 : حدائق السحر في دقايق الشعر

   ص 43 : عميد الحكما و همان صفحه ، سطر آخر : عميد الحكماء.

   ص 191 : فاصله ي كبري و فاصله ي صغرا.

   ص 263 : ستون اول ، سطر 11 : پائيز و همان جا سطر بعد : پاييز .

   ص 262 : اطريشي و در ص 273 ، اتريشي .

   در ص 138 ، ستون دوم ، سطر 17 ، واژه ي « زيرا » بدون اين كه قبلش علامتي نگارشي بيايد به كار رفته ، مجدداً همان كلمه همان صفحه در سطر 30  آمده ، در حالي كه قبلش نقطه ويرگول گذاشته شده است. نيز در ص 139 ، ستون دوم ، سطر 29 همين واژه آمده در حالي كه قبلش ، نقطه گذاشته شده است.

   هم چنين در ص 140 ، ستون اول ، يك سطر به آخر مانده ( ، اما ) آمده ، در ص 141 ، ستون اول ، سطر 10 ( . اما ) آمده است . نيز در همان جا سطر 18 ، بدون اين كه قبل از اين واژه علامتي نگارشي بيايد ، اين واژه به كار رفته ، در حالي كه در ص 153 ، ستون اول ، سطر اول ، قبل از « اما » نقطه ويرگول ديده مي شود. در هيچ كدام از اين موارد ، « اما » ابتدائيه نيست.

14- متأسفانه تعدادي نيز غلط چاپي در اين كتاب ديده مي شود كه محض نمونه چند مورد را مي نويسم :

   ص 160 ، ستون  دوم ، خواحو به  جاي خواجو .

   ص 166، ستون اول ، صابر ترمدي به جاي صابر ترمذي .

   ص 287 ، ستون اول ، ميرزا ابوالحسن فروعي به جاي فروغي.

   ص 292 ، ستون اول ،  داستانّ به جاي داستان .

   ص 303 ، ستون  اول ، ضعّف ها به جاي ضعف ها .

   ص 293 ، ستون دوم ، لوتولستوي  به  جاي لئوتولستوي .

   ص 293 ، ستون دوم ، آنتوان خچوف به جاي آنتوان چخوف  .

   14: در آخرين روزهايي كه اين يادداشت ها را تنظيم مي كردم ، تازه ترين شماره ي "كلك" به دستم رسيد و چشمم به مقاله ي استاد محمد روشن ، روشنايي يافت! ايشان در سه صفحه كتاب مورد بحث را معرفي و مثلاً نقد فرموده بودند كه باهم جمله هايي از آن را مي خوانيم :

   « واژه نامه ي هنر شاعري از نمونه هاي درخشان در گردآوري فرهنگي جامع و روزآمد از اصطلاحات شاعري و مفاهيم و مصاديق زمينه هاي هنر شاعري به روزگار معاصر است كه به نيازي مبرم و ضروري پاسخي در خور داده است . استواري منابع مورد استناد و حسن تأليف و استنباط خانم ميرصادقي ، كتاب را خواندني و از مراجع دست اول در نوع خود ساخته است . بايد اذعان نمود كه مؤلف گرامي اثر ، از سر فروتني كتاب خود را واژه نامه ي هنر شاعري نام نهاده است . » ( 3 )

   آيا واقعاً با اين همه نقص و عيبي كه فرهنگ مذكور دارد ، مي تواند از مراجع دست اول كه هيچ ، دست كم از مراجع تحقيق به حساب آيد ؟ آيا استفاده از كتاب درسي دوره ي دبيرستان و كتاب هاي از رده خارج شده ي انگليسي ، مفهوم استواري منابع را مي رساند ؟ ديگر اين كه گويا استاد محترم دقت نكرده اند كه بر روي جلد كتاب ، در ذيل « واژه نامه ي هنر شاعري» آمده است : « فرهنگ تفصيلي اصطلاحات فن شعر و سبك ها و مكتب هاي آن » كه چنين حكمي صادر كرده اند ، نكته ي آخر، اين كه اصلاً اين تواضع هاي از سر غرور يا توجيه تقصير ، مدت هاست كه وضعيتش روشن شده است.

   حيف است كه استادي مُسلَم و محققي ارجمند و دانش پژوهي صاحب نام ، حرمت معصومانه ي قلم را براي خوش آمدن هاي چند روزه ي دنيايي ناديده بگيرد و با اين قضاوت هاي سخيف ، خوانندگاني را كه هنوز فرهنگ مزبور را نخريده اند ، به خريدن آن وا دارد.

   يادداشت ها :

   1- كتابي و سخني ، سيد جلال قيامي ميرحسيني ، مجله ي مشكوة ، شماره ي 45 ( زمستان 1373 ) 19/1/74 ص 181 .

   2- واژه نامه ي هنر شاعري (فرهنگ تفصيلي اصطلاحات فن شعر و سبك ها و مكتب هاي آن ) ، ميمنت ميرصادقي ( ذوالقدر ) ، انتشارات كتاب مهناز ، چاپ اول ، 1373  ، ص 1 .

   3- واژه نامه ي هنر شاعري ، محمد روشن ، ماهنامه ي فرهنگي كلك ، دي و بهمن 1373 ، ش 59/58 ، ص 245 .